Azita Ghahreman
|
اينجا حومههاي كلاغ است دفتري از شعرهاي آزيتا قهرمان انتشارات اسمو كادول- سوئد 1387/2009
”اينجا حومههاي كلاغ است“ مجموعهاي از شعرهاي آزينا قهرمان شاعر مقيم سوئد است كه اخيراً در 67صفحه در همان كشور چاپ و منتشر شده است. از اين شاعر، منهاي شعرهايي كه از او در نشريات عمدتاً الكترونيكي خواندهايم، اين نخستين كتابي است كه دريافت كردهام و چنانچه دفتر ديگري پيش ازاين از او منتشر شده باشد در دست نيست تا مبناي سنجش كارهاي وي با اين دفتر قرار گيرد و بشود آهنگ رشد او را در اين عرصه حدس زد. شعرهاي اين دفتر نيز همگي بدون تاريخاند و تنها تاريخي كه در دسترس است، زمان انتشار اين مجموعه است و لذا ”اينجا حومههاي كلاغ است“ تنها ميزان موجود براي بررسي اجمالي كارهاي اين شاعر برونمرزي است. باري- ”از نامها تو ماندهاي“ آغازگر اين دفتر است. شعري كوتاه، فشرده و دروني كه راهي دراز را در گذرگاهي كوتاه خلاصه ميكند: از درياها تو ماندهاي تو كايي سياه كه ابرهاي ما را نوك ميزند(ص7) نگاهي گذرا به شعرهاي اين دفتر نشان ميدهد كه بسامد واژگان و تركيبات بكر و تازه در شعرهاي آزيتا نسبتاً بالاست. خود ”حومههاي كلاغ“ از آن جملهاست و تركيباتي از ايندست. استفاده از كلمات بمنظور ساخت فضاهاي گوناگون و شايد از پيش سنجيده، به كار او خصوصيتي هندسي ميدهد. اين تركيبات، گاه به تنهايي و گاه در متن جملههاي كوتاه، زمينهساز تصويرهايي ميشوند كه از حس گذشته و ديده ميشوند. شعر نسبتاً بلند ”ماه تعطيل است“ در ص8، شماري از اين تركيبات را به دست ميدهد. تركيباتي چون: ”آئينهاي زوزه“- ”لكههاي عصر“- ”دندانههاي ماه“- به تنهايي يا به شكل مفهومي در متن يك جمله: ”عبور او در شيشههاي قطار“ كه گزارش تصويري يك حركت نسبي است در بستر خيال. مردي در ما سفر ميكرد در شن ها فرو ميشد با كبوتران گيج و بيدهاي كج عبور او در شيشه هاي قطار غروبهاي دريده از برگهاي لادن بود مثل لكه هاي عصر روي سنگ ها كوتاه افتاد و پريد از دستهاي ما (ص 8) اين تركيبات و مفاهيمي كه بر پايهي آن ساخته ميشوند، در عين حال هنجارهاي مألوف زبان را به گونهاي درهم ميريزد و به سمت نوعي ”آشنايي زدايي“ نيل ميكند: روي دويدن دهان اسب ميكشيد شراب را چكيدم و پائيز ديگري انگورها را نوشت (ص 27) در اين حالت تلاش شاعر باز توليد زيبائيهاي آشكاري است كه از فرط تكرار، ديگر مستعمل شدهاند: برهنه نيستم گاهي كلمات در سرفههايم و ماه كف آلود در ليوان گم ميشود قايقي كه مرا آورد (ص 10) در اين شيوه، كاربرد غيرعادي واژگان و نيز اعمال تغييراتي در نحو ساختار دستور زبان را درهم ميريزد تا جلوهي تازهاي از مفهوم را به نمايش بگذارد: آنجا درختي ايستاده ام بالاي آن درخت پرنده اي كه ميلرزم در پرهاي خودم خيس جملههاي تن ناتمام اند (ص 11) و يا : آبي كه ميروم در مشت ها جمع كرده ام مرا (همانجا- ص 11) و يا : نگاهت را غرق ميشوم (همانجا- ص11) نتيجهي برخي تركيبات، چيزي فراتر از ”حس آميزي“ است. شايد بشود گفت دور كردن واژگاني كه در ذهن ميل به تركيب دارند اما شاعر يا نويسنده، مانع برقراري اين رابطهي مألوف ميشود كه حاصل باز نوعي آشنايي زدايي است: حالا يكي محكم بگيردم بر لبهي اين ني نايي بلند كه پرتاب ميشوم تا نيفتاده باشم محكم بگيردم تا بيفتم (ص 12) شعر البته در ادامه از اين ظاهراً دست انداز خارج و هموار ميشود. در همين جا، اين نيز گفتني است كه افراط در اجراي اين نوع ”خلاف آمد عادت“ گاه اختلالاتي در بافت معنائي كلام ايجاد و لحن و معني را توامان الكن، و خوانندهي اهل را نيز گم ميكند: برهنه اگر ببيني مرا با كشتزار و كلاغ و خستگي نميتوانم و نميدانم برو ندارم و بخوابم و نميخواهم بيا(ص 12) شعر آزيتا قهرمان، عمدتاً شعري دروني است. از ميان عناصر شعر، ”خيال“ كه به باور اين قلم مهمترين است، بيشترين سهم را دارد آنقدر كه تصرفات در زباني را كه در لحظه ميسازد و در ذهن خواننده غريبه مينمايد، كمرنگ نكند: اين گنجشكهاي گيج را سر ميدهم ميان شعرهاي تو و خالي را حفره حفره خيال ميكنم (ص 15) اين برهم زدن ساختار دستوري زبان كه به تغييراتي در نحو ميانجامد، نميتواند به حذف ركني از اركان جمله منجر شود. حذف فعل به قرينهي لفظي البته در بند زير جايز و ارجاع آن نيز به فعل پيشين است: باز ميروم پيراهن سفيد را اتو كنم و يا غروب را از پشت سكوت تماشا(همانجا) اما همين مكانيزم آنگاه كه قرينهي لفظي موجود نباشد، كار نميكند. مثل اين بند زيبا كه در آن واژه، راهي براي بازگشت به مرجع خود ندارد: ميان دستهايت رخ دادهام ساده و عيني مثل صداي شير آبي كه باز بالهاي گرسنه (ص 14) خروج از هنجارهاي عادي زبان (شكل- فرم) كه در شعر آزيتا قهرمان به فراواني اتفاق ميافتد، در برخي مواضع، به مفهوم و محتوا (شكل دروني) نيز سرايت ميكند و در تقابل با ذهن معتادِ خواننده قرار ميگيرد و آنرا به چالش ميكشد: ياسمن در خوابها آهو ميدود زمستان كه بيايد( ص 32) و يا: از افتادن كه بالا ميرويم ( همانجا) نگاه آزيتا قهرمان به جهان و پديدههاي هستي در اين دفتر، نگاهي ژرف و كاملاً شاعرانه است. او اين پديدهها را با چشمان خود مينگرد و عكسهايي كه از آن طريق به ذهن خواننده مخابره ميكند، اختصاصي، دقيق و در عين حال خيال انگيز است. زبان در شعر او كه در ساختار كلي خود در بسياري از موارد رفتاري غيرمتعارف دارد، از روال عادي بناگزير فاصلهاي چشمگير دارد. تركيبهاي بكر و تازه در اكثريت شعرها قابل تشخيص است (صفحات 23و 68 و...) ايجاد ارتباط بين پديدههاي عيني و ذهني، در سطحي گسترده اما موجز از ديگر ويژگي كارهاي اين شاعر است. موضوعات شعر آزيتا عمدتاً برگرفته از مسائل و روابط انساني-عاطفي و كند و كاو چگونگي اين روابط است. او در اين رهگذر، مجال ورود به حيطههاي ديگر، حتي فرهنگي را نيز پيدا نميكند و به طريق اولي، به حوزهي مسائل اجتماعي- سياسي نيز نزديك نميشود، اما در عرصهي مورد بحث، توانا، موشكاف، جستجوگر و خلاق است. با آرزوي بهترينها براي آزيتا قهرمان و ساير جانهاي شاعرانهاي كه در اين برهوت فرهنگي هنوز ميطپند.
تا درودي ديگر، بدرود حميدرضا رحيمي چهارم ميلوسآنجلس
|